برندی برای اهل مُد
گریت وال در سونامی رشد خودروسازان چینی یکی از جریانهای اصلی است که شروع حرکت شتابانش از ابتدای دههی نود میلادی بود. همکاری گریت وال با ب ام و در سال ۲۰۱۸ و لیست طولانی برندهایی که هرکدام برای مأموریتی تخصصی طراحی شدهاند، عزم جدی این برند برای تصاحب بازارهای جهانی خصوصا بازار اروپا همکاری با طراحان شناختهشده و توجه ویژه به مسألهی طراحی را اجتنابناپذیر کرده است. گریت وال این روزها برندهایی چون هاوال را به عنوان برند تخصصی شاسیبلندها دارد. برای محصولات لوکس و مدرن WEY را تدارک دیده، تانک را به عنوان متخصص اسیوویهای آفرودی در دست توسعه دارد، با POER به طور تخصصی بر روی پیکآپها کار میکند و با اورا (Ora) قرار است برای شهرهای مدرن و ترافیکهای شلوغ خودروهای کوچک برقی تولید کند.
اولین محصول اورا که بهتازگی وارد بازارهای اروپایی شده GWM Ora 5 است که مخاطبان علاقمند به فشن را هدف قرار داده؛ به شکل دقیقتر کسانی که در سبک زندگیشان به استفاده از برندها توجه دارند. به همین بهانه نگاهی داریم به داستان طراحی گریت وال اورا ۵ از زاویهی دید مجلهی تخصصی اتو اند دیزاین ایتالیا. تیم تحریریهی این مجله در سفری به کارخانهی گریت وال و دفتر مرکزیاش در شهر بائودینگ چین، ضمن گفتوگو با اندرو دایسون (Andrew Dyson)-مسئول طراحی این خودروساز- در مورد برنامههای این برند برای توسعهی محصولات اورا و روند طراحی و چالشهای اورا ۵ به بحث پرداختند.


در ادامه این متن را از آخرین شمارهی این مجله با یکدیگر میخوانیم:
...پیشینهی اندرو دایسون مجموعهای از تجربههای گوناگون در حوزهی اتومبیل است. از فولکس واگن تا کرایسلر تأثیر طرحها و افکار او مشخص است. دایسون مسئول طراحی نسل اول فولکس واگن توآرگ و ساب ۵-۹ بود. در کرایسلر هم طراحی مدل کراسفایر و نسل فعلی اوپل موکا را بر عهده داشت. حالا او که از سال ۲۰۲۲ به گریت وال پیوسته، به دنبال بازتعریف شیوهای مخصوص برای این خودروساز چینی است تا به جای تقلید از سبکهای اروپایی، سبکی منحصربهفرد برای آن تدارک ببیند، اما سبکی که رویکرد جهانی داشته باشد و تجربیات عاطفی راننده را اولویتدهی کند.

اثر تسکیندهنده
آقای دایسون بحث را اینطور شروع میکند: «از دید ما طراحی میبایست ساده باشد. مثل سنگی که آن را توی دست میگیرید.» در مورد اورا این نگاه به شکلی اعمال شده است که نگاهی رادیکال به گذشته و کنار گذاشتن تمام آنچه تا الان بوده نداشته باشد، بلکه بر بهروز کردن و ساختن بر پایهی آنچه که هست استوار شود. «در مورد اورا ۵ ما تصمیم گرفتیم تا طراحی را تکامل ببخشیم، نه اینکه بخواهیم آن را کاملا از نو ابداع کنیم. اتومبیل تکامل منطقی نسل قبل باقی ماند (اورا ۳) اما به شکلی واضح بزرگتر شد و فاصلهی بین دو محور بیشتری پیدا کرد تا بتواند با قوای محرکهی مختلف بهتر جفتوجور شود.»

در اورا ۵ خبری از زرقوبرق نیست. طراحی خودرو خونگرم و با چراغهایی نرم و دایرهای است که بیش از اندازه هم بزرگ نیستند؛ در حالیکه در نمای عقب چهرهای آیندهنگر با الایدیهایی جاسازی شده در شیشهی عقب دارد و نمایی تر و تمیز و صیقلی ارائه میدهد.
دایسون تأکید میکند که اورا ۵ از ابتدا و به طور ویژه برای نسل Z طراحی شد. «طراحی مد نظر ما برای ارائهی ویژگیهای اسپرت یا عملکرد خشن نبود. این خودرویی است که میتوانید پشت فرمانش بشینید و خودتان را گرفتار ترافیک ببینید، درحالیکه فکر میکنید من اهمیتی به ترافیک نمیدهم. من توی فضای دنج خودم نشستهام که عین یک حباب معلق است. فقط بعضی برندهای خودرویی این المانهای طراحی را دارند که ما بهش میگوییم اثر تسکیندهنده. ما میخواهیم طرحمان حامل آرامش باشد، نه استرس.»
اورا ۵ با طول ۴.۴ متری از لحاظ ابعاد به خودروهایی مثل فولکس واگن تیراک نزدیک است، گرچه از لحاظ بصری جمعوجورتر به نظر میرسد و بیشتر به دنبال جذب مخاطبانی متفاوت است که نسبت به جنبههای مد آگاهی دارند. این مسأله در انتخاب رنگهای بدنه یا متریالهای داخل کابین مثل بهکارگیری پارچههای دندانگرگی یا به اصطلاح Houndstooth نمود پیدا میکند.

یک هویت یا بیشتر
گریت وال موتور ساختار تیم طراحی منسجم و نظاممندی را تدارک دیده که از لحاظ جغرافیایی مهارتهای متنوعی دارند. «من اینجا در پکن پنج سال زندگی کردهام. ما مرکز طراحی کوچکی در مونیخ داشتیم که تیم بر روی کانسپتهای پیشرفته و ایدههای آیندهنگرانه کار میکرد و از آنجا که من هر روز پروپوزالهای مختلفی میگیرم؛ تصمیم گرفتیم که افراد تیم و کارکنان را جابهجا کنیم تا این افراد تجربیات محلی مختلفی پیدا کنند و این تجربیات را همراه خودشان داشته باشند.» این توضیحی است که آقای دایسون در مورد شرایط تیم میگوید و جملهاش را اینطور ادامه میدهد: «اینجا در پکن ما منابع چشمگیری برای مدلسازی داریم: ما ماکتهای ابعاد واقعی را با کلی میسازیم که بهمان اجازه میدهد به سرعت تصمیم بگیریم. در مونیخ این کار بهمراتب استراتژیکتر است و بر اسکچهای کانسپچوآل و پرورش ایدههایی متمرکز است که احتمالا آیندهنگرانهتر و انتزاعیتر هستند.»
احتمالا پیچیدهترین جنبه، درک این مسأله باشد که ما به عنوان یک تیم خودرویی به چند خانوادهی خودرویی اختصاص پیدا کردهایم. اندرو دایسون این نکته را تأیید میکند اما آن را «کاملا متفاوت» میداند. او بحث را اینطور خاتمه میدهد: «به طور مثال، مدلهای تانک با طراحی زاویهدار و زمختش برای آفرودهای حرفهای طراحی شده. در نقطهی مقابل اورا قرار دارد که کاملا صیقلی و نرم است. با چهرهای متواضع، دوستانه و زنانه. بنابراین ما طیفی از خودروها را داریم که از یک طرف مردانهترین و خشنترینهستند و از سوی دیگر نرم و صیقلی و دوستانه که قطعا برای ماشینبازها نیست.»










