سه‌شنبه، 26 خرداد 1405
اشتراک‌گذاری Copied!
Luthe
اتومبیل فارسی - کلاوس لوته
پسرکشی در جمعه‌ی اندوهناک

«جمعه‌ی نیک» یا Good Friday به هیچ‌وجه روز شادی نیست. برای همین آلمانی‌ها به آن Karfreitag یا «جمعه‌ی اندوهناک» می‌گویند؛ چرا که معتقدند عیسی مسیح در این روز به صلیب کشیده شد. روزی که فداکاری‌ او  انسان‌ها را از بند عقوبت گناه رهانید و به آمرزش رساند. برای کلاوس لوته (Claus Luthe) آن جمعه‌ی اندوهناک سال ۱۹۹۰ هم اندوهناک بود و هم سیاه. یک درگیری خانوادگی، فوران خشم، از دست دادن کنترل و صحنه‌هایی که بعدها حتی خودش در دادگاه از یادآوری جزئیاتش عاجز بود. شاید هم ذهن کلاوس لوته بعد از تحمل آن همه سختی در زندگی دیگر نمی‌خواست بزرگ‌ترین و سخت‌ترین حادثه‌ای که یک پدر می‌تواند تجربه‌اش کند را به یاد بیاورد.

اما چرا داریم در مورد این مرد آلمانی صحبت می‌کنیم؟ خیلی کوتاه: لوته خالق طرح اتومبیل‌های ماندگاری چون NSU Ro80، فولکس واگن K70 و نیم دوجین از مهم‌ترین محصولات ب ام و در طول دهه‌های هفتاد و هشتاد میلادی بود و پایان فعالیتش در ب ام و به هیچ‌وجه تصمیمی حرفه‌ای یا یک بازنشستگی ساده نبود.

 

AutomobileFa NSU Ro 14050326 1

 

نجات از مرگ در سال‌های زیبا

 در نمایی دورتر کلاوس دوازده ساله آخرین بار با پدرش که به عنوان سرباز ورماخت راهی جبهه‌ی شرق است وداع می‌کند. از شنیدن خبر کشته شدنش اشک می‌ریزد و تلخ‌ترین لحظات عمرش را پشت سر می‌گذارد. خود او هم از جنگ دور نبود. خانه‌ی آن‌ها یکی از خانه‌های بی‌شماری بود که در بمباران‌های فرشی متفقین هدف قرار گرفتند. اگر کلاوس در لحظه‌ی بمباران در زیرزمین پناه نگرفته بود، او هم جان سالم به در نمی‌برد. با این حال کلاوس لوته سال‌های کودکی‌اش را «زیبا» توصیف می‌کند. شاید همین روحیه است که به او اجازه می‌دهد در یکی از سخت‌ترین دوره‌های تاریخی آلمان مصرانه رؤیا و هدفش را پی بگیرد و وارد دنیای طراحی شود. شش سال کارآموزی در یک شرکت اتوبوس‌سازی به او دقت، وسواس و نبوغ لازم برای تبدیل شدن به یک طراح خودرو را می‌بخشد. مدتی را در شعبه‌ی آلمانی فیات به بازطراحی نمای جلوی فیات ۵۰۰ می‌گذراند. اولریش، اولین پسرش در همین دوران به دنیا می‌آید. بعد از فیات به NSU می‌رود و آنجا می‌درخشد، درست مثل این خودروساز که با موتورهای وانکل حسابی درخشید و البته همه می‌دانیم که عمر درخشش‌ها کوتاه است. برای کلاوس لوته طراحی Ro80 که خودروی سال اروپای ۱۹۶۸ هم می‌شود سکوی پرتاب است. با شکست پروژه‌ی موتورهای وانکل و ناکامی Ro80 در بازار، این خودروساز آلمانی به مالکیت فولکس واگن درمی‌آید. لوته دارایی ارزشمندی است که فاوه قدرش را می‌داند. کار بر روی آئودی ۵۰ یا همان نسل اول فولکس واگن پولو (در این زمینه بیشتر بخوانید) و حضور در پروژه‌های آئودی ۸۰ و ۹۰ لوته را از یک استعداد صرف به طراحی پخته و کارکشته تبدیل می‌کند. آئودی دوست ندارد جواهرش را از دست بدهد، اما برای کلاوس لوته روزهای سخت به پایان رسیده و بخت و اقبال روی خوش نشان داده: او به سرزمین باواریا می‌رود تا سکان‌دار طراحی یکی از محبوب‌ترین خودروسازان آلمان و جهان شود.

 

AutomobileFa 1986 BMW 14050326

 

سکان‌دار بالاترین سطح طراحی ب ام و

وقتی او به مونیخ می‌رفت، طراحی ب ام و به کسل‌کنندگی معروف شده بود. خیلی‌ها می‌گفتند طرح‌های بیمر بیش از اندازه جعبه‌ای و محافظه‌کار شده‌اند و شاید به همین دلیل بود که مدیران این شرکت تصمیم گرفتند تا با آوردن یک طراح خوش‌فکر و خلاق این روند را تغییر دهند. اولین وظیفه‌ی پیش روی لوته، به سرانجام رساندن پروژه‌ی نسل اول سری ۵ با کد E12 بود. نظارت بر طرح نسل اول سری ۳ با کد E21 هم دیگر وظیفه‌‌اش در سال‌های ابتدایی بود. اما تأثیر خط و دیدگاه‌های لوته در مدل‌هایی مشخص می‌شود که خودش از ابتدا به عنوان سرطراح ب ام و نظارت مستمر و دقیقی بر روی آن‌ها داشته و طراحان بدنه و داخلی، تحت نظر او کار می‌کرده‌اند: نسل‌های اول و دوم سری ۷، نسل‌های دوم و سوم سری ۵، نسل اول سری ۶، نسل دوم سری ۳ و همین‌طور سری جذاب و بحث‌برانگیز ۸ که طرحی به مراتب متمایزتری نسبت به سایر سری‌ها داشت. کلاوس کاپیتزا به عنوان طراح بدنه‌ی این مدل شناخته می‌شود، اما او و سایر اعضای تیم با نظارت و مدیریت لوته یکی از نقاط عطف تاریخ طراحی خودرو را رقم زدند و برای اولین بار از نرم‌افزارهای کامپیوتری طراحی (CAD) برای پیش‌برد پروژه استفاده کردند.

 

AutomobileFa Luthe 14050326 2

 

۱۴ سال فرصت برای تبدیل شدن به طراحی تراز اول

فلسفه‌ی اصلی طراحی لوته رد کردن هر طرحی بود که به نظرش «آلودگی محیطی و بصری» ایجاد می‌کرد. به عبارت بهتر او طرفدار طرح‌هایی بود که با جزئیات ظریف همراه باشند و به جای ارائه‌ی چیدمانی کاملا متفاوت، از یک خطی مشی پیروی کنند و بتوانند تکامل طرح قبلی باشند، نه اینکه شالوده و ساختارها را به هم بریزند. او عقیده داشت که مدل‌های یک برند نمی‌بایست با یکدیگر از لحاظ خصوصیات اصلی طراحی به شکل چشمگیری متفاوت باشند و به همین دلیل می‌توان نوعی هماهنگی و تشابه را میان طرح‌های ب‌ام‌و -خصوصاً در دهه‌ی هشتاد میلادی که دوران اوج فعالیت لوته بود- مشاهده کرد.

کلاوس لوته در اوایل زندگی‌اش دوست داشت تا مثل برادرش معمار شود، اما شاید در آن چهارده سالی که خودش را سکان‌دار بلامنازع واحد طراحی یکی از بزرگ‌ترین خودروسازان جهان می‌دید، خوشحال بود که به جای تبدیل شدن به یک معمار معمولی، به یکی از مهم‌ترین چهره‌های دنیای طراحی تبدیل شده است.

 

AutomobileFa BMW E31 14050326

 

زخم‌های دردناک خانوادگی

 هرچقدر زندگی حرفه‌ای لوته با اقبال و روی خوش همراه بود، زندگی شخصی‌اش پر از اندوه و تلخی‌های آزاردهنده بود. اولین پسر او اولریش به شدت درگیر اعتیاد شده بود و سال‌ها ذهن پدرش را درگیر خود کرده بود. اولریش هم به الکل اعتیاد شدید داشت و هم به داروهای مخدر. جمله‌ای که بعدا کلاوس لوته از زبان پسرش در دادگاه نقل می‌کند، بخشی از رابطه‌ی پیچیده‌ی پدر و پسری را آشکار می‌کند: «هیچ‌وقت نمی‌خواهم مثل تو شوم.» این شاه‌کلید رفتارهایی بود که اولریش جوان را به سمت خشم و دلزدگی از پدر و مادرش سوق می‌داد. ۱۲۰ ساعت اضافه‌کاری در ماه یعنی فقدان حضور کلاوس لوته در خانه. روحیه‌ی حساس اولریش نمی‌توانست نبود پدر را تحمل کند. برای اولریش کودک مهم نبود که پدرش در حال خلق خودروی سال اروپا است یا یکی از مدل‌های جاودانه‌ی ب‌ام‌و. او حضورش را می‌خواست و هرچند به قول پدرش دست کم آخر هفته‌های خوبی را تجربه می‌کردند اما به هیچ‌وجه برای اولریش کودک کافی نبود. به نظر تأثیر این آخر هفته‌ها برای بقیه‌ی فرزندان خوب بود چون آن‌ها با شرایط کاری پدر بدون مشکل کنار آمدند؛ اما اولریش نه. کلاوس لوته او را «فرزند مشکل‌دار» توصیف می‌کرد. به نظر می‌رسید که اولریش واقعا با پدرش و سبک زندگی و شغلش مشکل داشت. او مدام می‌نوشید، گرایشات کمونیستی داشت و در خانه‌های اشتراکی با دوستانش زندگی می‌کرد و در بحث‌ها و مرافعه‌های پرتعدادی که با پدرش داشت در توهین کردن کم نمی‌گذاشت. «خوک سرمایه‌دار» یکی از پرتکرارترین توهین‌هایی بود که کلاوس لوته-رییس دپارتمان طراحی ب ام و- از پسرش می‌شنید. اما آیا این توهین‌ها کاری می‌کرد تا پدر نسبت به سرنوشت پسرش بی‌توجه شود و رهایش کند؟ هرگز. کلاوس لوته بارها اولریش را تا خانه‌های اشتراکی و پیش دوستانش تعقیب می‌کرد. تلاش و آرزوی او بازگرداندن پسرش به مسیر عادی زندگی بود. از نفوذش استفاده کرد تا شغلی در ب ام و برایش دست‌وپا کند و او را به تراپی برد. کلاوس لوته گروهی را پیدا کرد که کارشان کمک به معتادان الکلی بود. اولریش را پیش این گروه فرستاد اما در نهایت وقتی عذرش را خواستند، یک توصیه هم چاشنی کار کردند که اگر کلاوس لوته به آن عمل می‌کرد زندگی‌اش با آن رویداد هولناک عوض نمی‌شد: «پسرت را پرت کن بیرون!»

 

AutomobileFa Luthe 14050326 3

 

دوگانه‌ی مهر و کین

کلاوس لوته پسرش را از خانه بیرون نینداخت. در عین حال نتوانست خودش را به وادار به پذیرش منظره‌ای کند که می‌بیند: مردی ۳۳ ساله که اولین ثمره‌ی ازدواجش نیز هست، مست و خراب به خانه می‌آید، سرش داد می‌کشد و توهین می‌کند، قرص‌های مخدر می‌خورد و ساعت‌ها بی‌هوش می‌شود. آیا این تنها رنجی بود که طراح ب‌ ام و به آن دچار بود؟ مطمئناً هرگز. رنج‌های کوچک دیگری نیز همیشه در زندگی هستند، اما دل‌نگرانی دیگر به همان دهه‌ی شصت میلادی برمی‌گردد. به زمانی که اولریش کودکی بود محتاج محبت و حضور پدر و مادر. اما وقتی پدر سخت درگیر شغلش است مادر کجاست؟ وقتی همسر کلاوس لوته با او ازدواج کرد هنوز مشغول به تحصیل بود. با تولد اولین فرزندش اولریش، تحصیل را رها کرد و به مراقبت از پسرش مشغول شد. شاید تا اینجا مهر مادری می‌توانست سرنوشت اولریش را تغییر دهد؛ اما مادر بیمار شد. سال‌ها طول کشید تا پزشکان تشخیص « ام اس» برایش بگذارند و در تمام این مدت کودک همراهش استرسی طاقت‌فرسا را تحمل می‌کرد: بیماری لاعلاج مادر و پدری که حضور کافی نداشت. صحبت از بیماری مادر در خانه قدغن شد و این خودش یکی از تابوهایی شد که احتمالا گره‌های روانی اولریش را کورتر و سردرگم‌تر کرد، تا جایی که ذهنش یا شاید ناخودآگاهش تصمیم گرفت هرآنچه که مربوط به خانواده می‌شد را تحقیر کند و مسیری کاملا خلاف جهت در پیش بگیرد؛ حتی اگر مقصد نهایی این مسیر نابودی خودش باشد.

پایان زندگی اولریش و زندگی حرفه‌ای پدرش در روزی اتفاق افتاد که برای کلاوس لوته‌ی عمیقاً مذهبی و کاتولیک روزی مقدس بود. گناه پسرکشی در روزی که عیسی مسیح به دست دشمنان کافرش به صلیب کشیده می‌شد برای لوته‌ی پنجاه و هفت ساله کم از پیامدهای حیثیتی و قانونی بعدش نداشت. لوته معروف بود به صبر و تحمل بالا. به شنیدن توهین‌ها و تحقیرها بی‌آنکه دم بزند. اما پشت این ظاهر آرام کوهی از خشم در جستجوی روزنه‌ای بود برای بیرون ریختن. ترکیب خشم با حس عمیق نارضایتی و تحمل‌ناپذیر بودن رفتارهای اولریش، جرقه‌ی اتفاق آن روز را زد. اولریش مست و خراب به خانه آمد، قرص‌هایش را بالا انداخت و به اتاقش رفت و خوابید. اینکه مشاجره‌ای شکل گرفت یا جملاتی بین‌شان رد و بدل شد یا نه، معلوم نیست. هرچه بود و نبود، آن روزنه در وجود کلاوس لوته ایجاد شد. دریا دریا خشم از لایه‌های فروخورده‌ی وجودش به بیرون فوران کرد و تبدیل شد به هشت ضربه‌ی چاقو. هشت ضربه‌ای که قلب لوته‌ی جوان را برای همیشه از کار انداخت.

 

AutomobileFa bmw 750il 14050326

 

پایان فعالیت حرفه‌ای لوته در ب ام و

بعدش حتما حضور پلیس و آمبولانس. دستگیری و دادگاه. ماجرایی پر سر و صدا در زمان خود. اول پنج سال زندان، بعد در نهایت ۳۳ ماه زندان قطعی. حکمی نمادین برای قتل در روزی نمادین. پدر می‌بایست ۳۳ ماه در حبس می‌ماند تا تاوان قتل پسر ۳۳ ساله‌اش را داده باشد. البته او زیاد در زندان نماند و زود مرخص شد. ب ام و کماکان شغل سابقش را به کلاوس لوته پیشنهاد می‌داد، اما او تصمیم گرفت تا نه فقط به ب ام و که دیگر به هیچ شرکت دیگری ملحق نشود. تا پایان عمرش در ۷۵ سالگی، لوته به عنوان مشاور با شرکت‌های مختلف همکاری کرد، اما دیگر هیچ‌وقت شغل تمام‌وقتی را قبول نکرد. دست کم نوه‌های او می‌توانستند حضور پدربزرگ را در دفعات و کیفیتی بهتر تجربه کنند.

اما سرنوشت ب ام و بعد از این اتفاق به کجا کشید؟ مدیران آلمانی وقتی سکان‌دار طراحی کارخانه‌شان را از دست دادند دو وظیفه را به مدیر بخش تحقیق و توسعه‌شان محول کردند: یکی بر عهده گرفتن موقت سرپرستی طراحی گروه و دیگری پیدا کردن جانشنینی شایسته برای کلاوس لوته. ولفگانگ رایتسله دو سال برای یافتن فردی که بتواند به اندازه‌ی کلاوس لوته قابل اعتماد باشد جست‌وجو کرد. گمشده‌ی او و بیمر کسی بود که نامش به معنای «پیرو مسیح» بود و قبل از آنکه تحصیل در حوزه‌ی طراحی را شروع کند، قصد داشت که به کشیش کلیسای متدییست تبدیل شود. «کریس بنگل» با نشستن بر جایگاه کلاوس لوته از سال ۱۹۹۲ پروژه‌ی بزرگش برای ایجاد انقلاب در زبان طراحی ب ام و را در پیش گرفت. پروژه‌ای که اولین نشانه‌هایش از نسل چهارم سری ۳  با کد E46 ظاهر شد و در ادامه با طرح‌های جنجالی و بحث‌برانگیزی نظیر سری ۷ E65 و نسل دوم سری ۶ (E63) به اوج خود رسید.

شاید امروز بتوان راحت‌تر قضاوت کرد که میراث بنگل در نهایت به نفع باواریایی‌ها تمام شد یا نه. شاید مهم‌ترین تفاوت او با سلفش این بود که هرچقدر برای لوته سنت «تداوم» و تکامل با حفظ ساختارهای قبلی مهم بود و هویت بصری خودروها از شباهت‌شان به یکدیگر ریشه می‌گرفت، بنگل به دنبال ایجاد تمایز و ساختارشکنی در طرح‌ها می‌رفت و همین ساختارشکنی بود که به جنجال‌های رسانه‌ای و شکل گرفتن دسته‌های مخالف در افکار عمومی منجر شده بود. با اینکه دستیار و بعدا رییس فعلی واحد طراحی ب ام و آدرین فن هویدونک نیز به نوعی خط و مشی لوته را در پیش گرفته و بار دیگر مدل‌های ب ام و را از لحاظ هویت بصری و شباهت به یکدیگر یکپارچه کرده،‌ اما بی‌شک او نیز از جسارتی که بنگل آغازگرش بود بهره‌های زیادی برده. شاید چرخ تقدیر به گونه‌ای چرخیده که پایان تراژیک کلاوس لوته‌ی کاتولیک و مذهبی در آن روز خاص، به یک تراژدی در سرنوشت ب ام و تبدیل نشود.

 

AutomobileFa Chris Bangle 14050326

 

در همین زمینه

شبکه‌های اجتماعی